Page 96 - فصلنامه داخلی مدرسه عالی فقه های تخصصی - شماره 21
P. 96
ماهنامه داخلی گروههای تخصصی ،اسفند 12 ..................................... 0211
اما این ثمره قابل پذیرش نیست زیرا درست است که رهن از قبیل تعدد مطلوب است اما مقتضای
آن رهن بودن ثمن به صورت مطلق نیست زیرا ثمن به صورت مطلق از مراتب عین محسوب
نمیشود تا اینکه حکم عین همواره شامل آن بشود چون در تمام مواردی که ملتزم به تعدد مطلوب
هستیم قائل به ثبوت حکم برای بدل به صورت مطلق نیستیم بلکه ثبوت حکم برای بدل منوط به
تعذر شخص متعلق عقد است(همدانی ،آقا رضا بن محمد هادی ،مصباح الفقیه ،ج ،02ص . ) 373
) 5حکم به صحت افاده اباحه در معاطاة
احتمال دارد که افاده اباحه در معاطات از باب تعدد مطلوب باشد به این معنا که مفاد معاطات
عبارت است از دو چیز :یکی تسلیط طرف مقابل بر مال خود به قصد ملک و دیگری تسلیط
بدون ملک که به حکم عرف مفید اباحه است و این نوع تسلیط اگر تأکید قصد تملیک نباشد
هیچ منافاتی با آن ندارد زیرا مراد از اباحه مذکور قسیم ملک نیست بلکه مقصود اباحه در ضمن
ملک و تابع آن است به گونه ای که به نحو تعدد مطلوب حتی با نبود ملک هم باقی است .
اگر اشکال شود که طبق این بیان در عقود فاسده هم باید قائل به افاده اباحه شد در حالی که کسی
قائل به آن نیست ،در جواب میتوان گفت :در عقود فاسده تسلیط اباحه ای وجود ندارد زیرا نه
تسلیط قولی است و نه تسلیط فعلی ،با این بیان که مدلول مطابقی صیغ این عقود فقط تملیک
است و اباحه تصرف از احکام شرعی ملک است که بدون قصد مالک هم بر آن مترتب میشود
حتی اگر مالک قصد عدم ترتب آن را داشته باشد و بر فرض مقصود مالک هم باشد به نحو وحدت
مطلوب مقید به ملکیت است .و به لحاظ فعلی هم آنچه که وجود دارد دفع عین به صاحبش
براساس عقد است و هیچ تسلیطی بر مال دفع شده نیست زیرا ملکیت مقصوده ای که به خیال
طرفین محقق شده ناشی از عقدی است که سابق بر دفع مال به مالکش بوده است پس دفع مذکور
به هیچ عنوان تسلیط غیر بر مال به قصد تملیک نیست .در حالیکه در معاطات حصول ملکیت
با دفع و متأخر از تسلیط است .
اما قول به اباحه در معاطات هم از باب تعدد مطلوب دارای اشکال است زیرا آنچه که در معاطات
وجود داشته ،تسلیط به قصد تملیک بوده است که با انتفاء ملک آن هم منتفی میشود چرا که با
انتفاء فصل جنس هم منتفی خواهد شد و لذا اباحه در ضمن ملک منتفی بوده و اباحه قسیم
ملک هم مقصود نبوده است (بحرالعلوم ،محمدبن محمدتقی ،همان ،ص .) 37

