Page 131 - فصلنامه داخلی مدرسه عالی فقه های تخصصی - شماره 21
P. 131

‫بی حس کردن دست پیش از اجرای حد سرقت ‪001 .....................................‬‬

‫اذیت کردن مؤمن در هر صورت جایز نمیباشد ولو آن که این اذیت از جهت عقوبت و کیفر جرم‬
‫او باشد و از طرف دیگر در ذیل بررسی احتمال دوم گذشت که ادله حد سرقت نسبت به اجرای‬
‫آن بدون بی حسی موضعی دست سارق در صورت امکان آن اطلاقی ندارد ولذا نسبت به این فرد‬

                  ‫از اجرای حد سرقت‪ ،‬اطلاق ادله حرمت ایذاء مؤمن مح ّکم خواهد بود‪.‬‬
‫بله اگر ادله حد سرقت نسبت به این فرد از اجرای حد سرقت که همراه با درد و رنج شخص سارق‬
‫میباشد هم اطلاق داشت در آن صورت بین این این دو دسته از اطلاق تعارض رخ میداد که‬

                                            ‫تفصیل آن در ذیل احتمال دوم گذشت‪.‬‬
                     ‫دلیل دوم‪ :‬وجوب قطع دست راست شل و بی حس سارق‬
‫از برخی از روایات صحیحه این چنین استفاده میشود که اگر سارق دست راست سارق شل و بی‬
‫حس بود همان دست راست او قطع میشود و دست چپ او قطع نمیشود‪(.‬وسائل الشیعه‪ ،‬ج ‪ ،08‬ص‬
‫‪ 0)033‬که همه فقهاء هم مطابق با همین روایات فتوا داده اند‪(.‬مبانی تکملة المنهاج‪،‬ج‪ ،0‬ص‪ .171‬تفصیل‬

                                                                                   ‫الشریعه(الحدود)‪ ،‬ص ‪)310‬‬

‫ممکن است از این روایات این چنین استظهار بشود که بی حس کردن دست قبل از اجرای حد‬

‫ََُِ‪ََ0‬فم‪0‬ووَ‪0‬عع ِصآَل‪ُِ.َِ.‬فيحرنِمَُنََّمحِّيومَرياایَُْْحُبدِبهادََّحْجِلِومَّحْابنُِنلمًعُةلدَِرَلَِّنرمدَََْأئبفوصَِِْْااُبِإُلیعحشدُْنُِّبینَنَوعبیَُلوتََْْسععَُقعانبْعِقاللَِبَُیْیفددومینَِِِّيدَمََفُْعيثْحزبَانبََْْلاَّلُْرِسنلمیَاَهقنَِْعِعررَدم‪َََ.‬رلاَْاعْةنلْْبقنبِرَُلُُِِیحدقمجنهَََأَُِِاْعمطمسلحْویََّْسیلَّعوَنتعِمأَِهًَْنُاِنسمدْشبتِدَبَِْبِعِ‪:‬إیحِلرنََِّْْْنانمسَعلجِنََِیُأدلِّسِِباَُْننِْشبهدَحاَِايِهایمْْلنلناَُیَُِِیعمجْحَل ْْعِسعَوََمَنْعََیفرسنْسَاِْررلنرَأَِیِّبََیأيحقَْفََِيحَإعَقَسعْ‪َِ‬امنََِْنع ِْننبدمَلاْْْعَلثِبأُْبتَدالَِِْْقِدححانهَنلَْ‪ََُّ.‬طمملَُمَُمِیخهِّعْدِلَرَحَْیحُببُِّدَّ ِميدِوُنفِهدَُ‪‬عامْْيببلََُْأیاِنََّحْلنعَنَّمأَِّمنِْْاسنْعحدلْیَی ََجمأَََعَََعِسعشلدنََِّلْابنَیلوءِایِْنلَُإأعَََُُْکعذمِِّاحجْنََِلنرَحاسَُّْبسَََممِيِحرنََنداْحَب َقعَِّممَلِملْْثنُ‪.‬یِْقَلدِحَ ُهُِمبهْطب َِْومعُِحمنُْبْنَُبومتَحبَََّْْییمعسُبِِلِمِد َنیتُْمعبنااُُِْْبلهَننَع ِمَْاانْْاعللنَلََِِعُلَسحزَلََینَراوااِسَُکءرُنَکِِّةنََّلَعِبَعِفعْإَْْنَْنحنسعَُاَمنأَِِأبِابَنلِحداَِّيَهيلمَّشنََََِّالعدعْجباْْبَِْعِنَدءِسفَنأ‪.‬ا َْرلُک َّملحاََِْنهمسَِْلدت‪ْ‬مبَأََِْو‪‬نوو‬
‫هر دو روایت از جهت سند صحیح هستند و اما مراد از ابن سنان عبدالله بن سنان است که ثقه امامیمیباشد‪ .‬سند شیخ‬
‫صدوق به حسن بن محبوب هم سند صحیحی هست آن سند این چنین است‪ :‬و ما کان فیه عن الحسن بن محبوب فقد رویته‬
‫عن مح ّمد بن موسی بن المتو ّکل‪ -‬رضي ال ّله عنه‪ -‬عن عبد ال ّله بن جعفر الحمیر ّي؛ و سعد بن عبد ال ّله‪ ،‬عن أحمد بن مح ّمد‬
‫ابن عیسی‪ ،‬عن الحسن بن محبوب‪(.‬من لا یحضره الفقیه ‪ ،‬ج‪ ، 2‬ص ‪ .)221‬محمد بن موسی بن المتوکل توثیق صریحی‬

                 ‫ندارد ولی چون شیخ صدوق خیلی زیاد از او نقل روایت کرده و نسبت به او ترضی داشته ثقه میباشد‪.‬‬
   126   127   128   129   130   131   132   133