Page 42 - فصلنامه داخلی مدرسه عالی فقه های تخصصی - شماره 21
P. 42

‫ماهنامه داخلی گروههای تخصصی‪ ،‬اسفند ‪21 ..................................... 0211‬‬

‫صحت عقد است‪ .‬چون قوام بیع به اعتبار مبادلۀ بین مالین در افق نفس و اظهارش در خارج‬
‫بوسیلۀ مظهر است؛ حال چه شارع امضاء بکند چه نکند و چه من ِشیء به آن التفات داشته باشد‬
‫و چه نداشته باشد (مصباح الفقاهة‪ ،‬خویی‪ ،‬ج‪ ،1‬ص‪ .)087‬به بیان دیگر وقتی مک َره‪ ،‬به سبب‪ ،‬رضایت دارد؛‬
‫رضایت به مس ّبب هم حاصل است و تفکیک این دو‪ ،‬ذهنی است‪ .‬یعنی در خارج نمیتوان گفت‬
‫سبب را میخواهم ولی مس ّبب را نمیخواهم‪ .‬سبب بما هو سبب یعنی نتیجه معلوم را بدهد و بیع‬

                                             ‫بدون م ّسبب چیزی جز الفاظ نیست‪.‬‬

                                                   ‫‪ -3‬نظریه تلازم‬

‫برخی از فقها قائلند که در عقد اکراهی‪ ،‬نه تنها قصد بلکه رضا هم وجود دارد و از این جهت عقد‬
‫کامل است‪ .‬مکره قصد معامله دارد چون با انتخاب خود مثلا برای رهایی از ضرری که بدان‬
‫تهدید شده‪ ،‬معامله را انتخاب کرده و ضرر کمتر را ترجیح داده است و این انتخاب به معنای‬
‫داشتن قصد انشا است‪ .‬از طرفی دیگر مکره رضایت هم دارد چون چیزی که اراده فرد بر آن تعلق‬
‫میگیرد از جهت سازگاری و ملائمت آن با یکی از قوای درونی فرد است و به سبب این ملائمت‪،‬‬
‫در نفس انسان شوق ایجاد میشود‪ .‬عقداکراهی اگرچه ملائم طبع مکره نیست ولی ملائم با قوه‬
‫عاقله او است و عقل او برای دفع ضرر بیستر بدان راضی میشود‪ .‬این افراد برای تبیین نظر خود‪،‬‬

            ‫تحلیل های متفاوتی ارائه کرده اند (حقوق قراردادها در فقه امامیه‪ ،‬گروهی از مولفین‪ ،‬ج‪ ،0‬ص‪.)10‬‬
‫محقق اصفهانی مینویسد‪ :‬هنگامیارادۀ محرکۀ عضلات به شیئی تعلق میگیرد که در آن‬
‫شیء‪ ،‬جهتی ملائم و متناسب با قوه ای از قوای نفس وجود داشته باشد تا به سبب آن جهت‪،‬‬
‫شوق در نفس منقدح شود‪ .‬این شوق تا جایی مؤکد شده که علت تامۀ عضلات میشود‪ .‬گاهی در‬
‫شیء هر دو جهت ملائمت طبیعی و عقلی جمع میشود‪ .‬گاهی ملائمت طبعی فقط وجود دارد‬
‫نه عقلی مثل نوشیدن شرب سکنجبین توسط مریض که خوشایند مذاق و طبع اوست ولی منافرت‬
‫با قوۀ عقلی دارد‪ .‬گاهی سازگار با قوۀ عاقله و منافر قوۀ طبیعی است مانند شرب دواء که با اینکه‬
‫طبع انسان بخاطر تلخی آن نمیپسندد ولی اگر شوق عقلی بر کراهت طبعی غالب شود‪ ،‬آن را‬
‫مینوشد والا نمینوشد‪ .‬پس هیچ فعل ارادی وجود ندارد مگر اینکه یا از شوق طبعی صادر‬
‫میشود یا از شوق عقلی و یا از هر دو‪ .‬طیب نفس و رضا‪ ،‬ماورای اراده و از مبادی اراده نیست‪.‬‬
‫طیب نفس گاهی طبعی و گاهی عقلی است‪ .‬فعلی که از اکراه ناشی و صادر میشود‪ ،‬از طیب‬
   37   38   39   40   41   42   43   44   45   46   47